سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مجتبی صمدی
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قالب شعر : ترکیب بند

آنجا که عاشقی‌ست همیشه فضای ماست            در مرغزار دربه دری ردپای ماست

وقتی که نان سفره ما از محبت است            صدها هزار حاتم طائی گدای ماست


دین و طریقـت همه انـبـیا عـلی‌ست            ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست

ناخالص است دین بدون علی سرشت            شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست

مثل کـلـیم تکـیه به جـایی نمی‌زنـیم            وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست

موسای ما ز نسل شهنشاه خیبر است
نوری ز طیف عاطفه موسی‌بن جعفر است

شکر خدا که بـنده ایـمـانی‌اش شدیم            کشتی شکـستۀ یم طوفـانی‌اش شدیم

ما در پـناه چـتر ولایش نـشـسـته‌ایم            خیس از نزول رحمت بارانی‌اش شدیم

مـا را گـره زدند به زلف رهـای او            آزاد عـالـمـیـم که زنـدانی‌اش شـدیم

اولاد او به کـشـور مـا آمـدنـد و مـا            خادم شدیم و نوکر ارزانی‌اش شدیم

هم خاکـبـوس دخـتر او در میان قـم            هم ریزه‌خوار پور خراسانی‌اش شدیم

خاک وزمین ما همه در اختیار اوست
ایران امـام‌زاده‌ سـرای تـبار اوست

در هـفـتمین حضور زمینی آسـمان            او شـد بـلـنـد مـرتـبه جـمع خاکـیان

آری ملاک سنجش ایمان ولایت است            ما شاکریـم او شـده هـفـتم امـام‌مـان

ما با وجـود او بخـدا گـم نـمی‌شـویم            زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان

با عشق او به وقت حساب و کتاب و قبر            وا می‌شود زبان فرو بسته در دهان

او سومین لقب گرفته به باب‌الحوائج است            حاجت نمی‌بـرم بخدا پیـش این وآن

حاجت‌روا شدن ز درش کار ساده است
این کمترین عنایت این خانواده است

امـشب صـلای آمـدن عـیـد می‌زنـم            خود را به حال مستی تشدید می‌زنم

با عشق او برای طپش‌های عاشقی            بر قلب خود علامت تـمـدید می‌زنم

تـمـثـال آفـتـابـی او را بـه روی دل            بـخـتـم اگر که آمـد و تـابـید می‌زنم

محـتاج هـسـتم و در کـوی کریم را            دارالاجـابت است و به امید می‌زنم

گاهی میان خاطره از پشت میـله‌ها            او را به عشق خال لبش دید می‌زنم

تـا دیـدمـش دلـم از غـصـه آب شـد
کـوه دلم ز
آتـش عـشقـش مذاب شد

نقد و بررسی